تبليغاتX
بالسا

بالسا

 

اگر از شرایط زندگی خود راضی نیستید و یا اگر فکر می کنید همه چیز بر وفق مراد شما نیست بهتر است نگاهی به متن زیر بیندازید

به نکته‌هاى زير توجه کنيد:

اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستيد، قدر سلامتى خود را بدانيد زيرا يک ميليون نفر تا يک هفته ديگر زنده نخواهند بود.

اگر تاکنون از آسيب‌هاى جنگ،

تنهايى در سلول زندان، عذاب شکنجه، 

يا گرسنگى در امان بوده‌ايد، 

وضعيت شما از وضعيت 500 ميليون نفر در دنيا بهتر است.

اگر می‌توانيد بدون ترس از زندانى شدن يا مرگ، وارد مسجد (يا کليسا) شويد، وضع شما از ٣ ميليون نفر در دنيا بهتر است.

اگر در يخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد، 

اگر کفش و لباس داريد،

اگر تختخواب و سرپناهى داريد،

در اين صورت شما از ٧٥٪ مردم جهان ثروتمندتر هستيد.

اگر در بانکى حساب داريد، و اگر در جيب‌تان پول داريد، 

شما به ٨٪ مردم دنيا که چنين شرايطى دارند تعلّق داريد.

اگر شما اين نوشته را می‌خوانيد، از سه خوشبختى بهره‌مند هستيد:

1- يک کسى به فکر شما بوده است.

2- شما به 200 ميليون نفرى که قادر به خواندن نيستند تعلّق نداريد. 

3- و ... شما جزو ١٪ از مردم دنيا هستيد که کامپيوتر دارند. 

به قول يکنفر:

         طورى کار کنيد که انگار نيازى به پول نداريد،

   طورى عشق بورزيد که انگار هرگز آزرده خاطر نشده‌ايد،

          طورى برقصيد که انگار هيچکس شما را نمی‌بيند،

          طورى آواز بخوانيد که انگار هيچکس صداى شما را نمی‌شنود،

          و بالاخره طورى زندگى کنيد که انگار زمين، بهشت است.

وهمیشه خدا را  شکر کنید

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  یاسین  | 

 

در دنیا زندگی کن بی آنکه جزئی از آن باشی.


همچون نیلوفری باش در آب،


زندگی در آب بدون غرق شدن در آب!


زندگی به موسیقی نزدیکتر است تا به ریاضیات،


ریاضیات وابسته به ذهن اند،


وزندگی در ضربان قلبت ابراز وجود می کند.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  یاسین  | 

 

روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود که هتل به کامپيوتر مجهز است . تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مينويسد اما در تايپ ادرس دچار اشتباه ميشود و بدون اينکه متوجه شود نامه را ميفرستد . در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ، زني که تازه از مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه به سراغ کامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چک کند . اما پس از خواندن اولين نامه غش ميکند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود و مادرش را بر نقش زمين ميبيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:

گيرنده : همسر عزيزم

موضوع : من رسيدم

ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش انها اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا مي اد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته . من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم . همه چيز براي ورود تو رو به راهه . فردا ميبينمت . اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه . واي چه قدر اينجا گرمه  !!

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

یه شب خانم خونه اصلا" به خونه بر نميگرده و تا صبح پيداش نميشه! صبح بر ميگرده خونه و به شوهرش ميگه كه ديشب مجبور شده خونهء يكی از دوستهای صميميش (مونث) بمونه. شوهر بر ميداره به 20 تا از صميمی ترين دوستهای زنش زنگ ميزنه ولی هيچكدومشون حرف خانم خونه رو تاييد نميكنن! يه شب آقای خونه تا صبح برنميگرده خونه. صبح وقتی مياد به زنش ميگه كه ديشب مجبور شده خونهء يكی از دوستهای صميميش (مذكر) بمونه. خانم خونه بر ميداره به 20 تا از صميمی ترين دوستهای شوهرش زنگ ميزنه. 15 تاشون تاييد ميكنن كه آقا تمام شب رو خونهء اونا مونده!! 5 تای ديگه حتی ميگن كه آقا هنوزم خونهء اونا پيش اوناست!!

 

نتيجهء اخلاقی: يادتون باشه كه مردها دوستهای بهتری هستند!

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

خدایا پس چرا من زن ندارم؟
زنی زیبا و سیمین تن ندارم؟
دوتا زن دارد این همسایه ما
همان یک دانه را هم من ندارم

آزانس ملکی امشب گفت به من:
مجرد, بهر تو مسکن ندارم
چه خاکی بر سرم باید بریزم؟
من بیچاره آخر زن ندارم

خداوندا تو ستارالعیوبی
وبر این نکته سوءظن ندارم
شدم خسته دگر از حرف مردم
تو میدانی دل از آهن ندارم

تجرد ظاهرا”عیب بزرگی است
من عیب دیگری اصلا”ندارم
خودم میدانم این”اصلا” غلط بود
در اینجا قافیه لیکن ندارم

تو عیبم را بپوش و هدیه ای ده
خبر داری نیکول کیدمن ندارم؟
اگر او را فرستی دیگر از تو
گلایه قد یک ارزن ندارم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 خصوصیات جالب مردای ایرونی…طنز ایران

 چشماشون بیشتر از عقلشون كار می كنه
تا یه دختر خوشگل می بینن مثل جوجه راه می افتن دنبالش
چشمك جزو تیك عصبیشونه
اصولا هفته أی 1 بار شكست عشقی می خورن
اگه یه روز متلك نگن زبونشون میخ در میاره
دوستت دارم جزو حرفای روز مرشونه
زبان باز ترین و پاچه خوار ترین موجودات روی زمین
می خوان دختره فقط ماله خودشون باشه و خودشون ماله همه.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

پنج آدمخوار به عنوان برنامه نویس در یک شرکت خدمات کامپیوتری استخدام شدند.

هنگام مراسم خوشامدگویی رئیس شرکت گفت: “شما همه جزو تیم ما هستید. شما اینجا حقوق خوبی می گیرید و می توانید به غذاخوری شرکت رفته و هر مقدار غذا که دوست داشتید بخورید. بنابراین فکر خوردن کارکنان دیگر را از سر خود بیرون کنید.”

آدمخوارها قول دادند که با کارکنان شرکت کاری نداشته باشند. چهار هفته بعد رئیس شرکت به آنها سر زد و گفت: “می دانم که شما خیلی سخت کار می کنید. من از همه شما راضی هستم. امّا یکی از نظافت چی های ما ناپدید شده است. کسی از شما می داند که چه اتفاقی برای او افتاده است؟”
آدمخوارها اظهار بی اطلاعی کردند.
بعد از اینکه رئیس شرکت رفت، رهبر آدمخوارها از بقیه پرسید: “کدوم یک از شما نادونا اون نظافت چی رو خورده؟”
یکی از آدمخوارها با اکراه دستش را بالا آورد. رهبر آدمخوارها گفت: “ای احمق! طی این چهار هفته ما مدیران، مسئولان و مدیران پروژه ها را خوردیم و هیچ کس چیزی نفهمید و حالا تو اون آقا را خوردی و رئیس متوجه شد!
از این به بعد لطفاً افرادی را که کار می کنند نخورید!

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

- برای بیشتر خانوم ها مهم ترین مسئله ،امنیت مالی است.
-با این که امنیت مالی برایشان بسیار مهم است،ولی باز هم بیرون می رن و لباس های گرون قیمت می خرن.
- با این که همیشه لباس های گرون قیمت می خرن،ولی مدام میگن که چیزی ندارن بپوشن.

واقعیت هایی در باب زنان

-با این که می گن چیزی ندارن بپوشن، ولی همیشه هم قشنگ و شیک لباس می پوشن.
– با این که همیشه قشنگ و شیک لباس می پوشن،ولی می گن لباس هام دیگه کهنه و درب و داغونه.

- با این که میگن که لباس هاشون کهنه و درب و داغونه،ولی انتظار دارن که شما همیشه از تیپ شون تعریف کنید.
-با این که همیشه انتظار دارن ازتیپ شون تعریف کنید،ولی وقتی هم شما این کار رو می کنین …حرف هاتونو باور نمی کنن.(می فهمن که داری مخ شونو می زنی).

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  یاسین  | 

 

تاریخچه سپندارمذکان روز عشاق ایرانی

فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان "روز عشق" به این صورت بوده است كه در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می كردند و علاوه بر اینكه ماه ها اسم داشتند، هریك از روزهای ماه نیز یك نام داشتند. روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندارمذ لقب ملی زمین یعنی گستراننده، مقدس، فروتن است. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یك چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند.... آیا زمان آن نرسیده است كه همچون سال های اخیر و گسترش جشن های سده و مهرگان در ایران نسبت به پیش تر، سپندار مذگان را هم گرامی بداریم ؟

جالب است بدانید كه این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 4 روز پس از والنتاین فرنگی است! این روز "سپندارمذگان" یا "اسفندارمذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان "روز عشق" به این صورت بوده است كه در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می كردند و علاوه بر اینكه ماه ها اسم داشتند، هریك از روزهای ماه نیز یك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) كه نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی "بهترین راستی و پاكی" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی "شاهی و فرمانروایی آرمانی" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندارمذ لقب ملی زمین یعنی گستراننده، مقدس، فروتن است. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یك چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یك بار، نام روز و ماه یكی می شده است .در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند که با نام آن روز و ماه تناسب داشت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ یا اسفندارمذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندارمذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند.

سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پیدا می كردند. در این روز زنان به شوهران خود هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می كردند.

 *

مهم نیست ولنتاین یا اسپندگان

هر دو بهانه اند برای اینکه به تو بگویم

.

.

.

بی بهانه دوستت دارم

مهم نیست ولنتاین یا اسپندگان

.

.

.

بی بهانه دوستت دارم.

.............................................................................................................................................

 

سپندارمذگان روز دلباختگان ایرانی  بر تو ای ایرتنی عاشق مبارک باد

.............................................................................................................................................

میخواهم به یاد آوری چقدر به هم نزدیک هستیم

حتی با وجود فرسنگ ها فاصله چقدر به من نزدیکی

میخواهم بدانی در این روز بزرگ سپندارمذگان به تو فکر میکنم.

.............................................................................................................................................

 

می دانی که من هرروز٬

با تو بودن را جشن میگیرم

خواهشی از تو دارم ...

بیا عشقمان را سپندارمذگان هم جشن بگیریم.

.............................................................................................................................................

 

عزیزم با تو هرروز روز عشق است

اسچندگان روز عشق ایرانی برتو مبارک.

.............................................................................................................................................

 

اگر اجدادمان میدانستند روزی خواهد آمد که علشقی چون من بیقرارت است به جای اسپندگان

روز آشنایی من و تو را عشق می نامند

اسپندگان مبارک.

.............................................................................................................................................

 

ای کاش هر روز ولنتاین و اسپندگان بود نه به خاطر هدیخ هاش به خاطر اینکه یادمان باشد که

عاشقیم.

.............................................................................................................................................

 

اسپندارمذگان خجسته باد دوست من  این دوستی برای من همانند گنج است و بهترین شادی ها را

به من هدیه میدهد.

.............................................................................................................................................

 

برای سپاس تمتم مهربانیهایت روز اسپندگان را برگزیدم تا بگویم

برای تمتم شادی هایی که با حضورت در قلبم

من هدیه کردی سپاسگذارم

روز عشاق ایرانی مبارک

.............................................................................................................................................

 

هیچ چیز تورا ناراحت نکتد فقط شادی ها تورا احاطه کند

دوستانت عاشقت باشند

لطف خدا با تو باشد.

 

اینها ارزوی من برای تو در روز اسپندگان است

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  یاسین  | 

 

در زیر داستانک کوتاهی به زبان طنز در مورد بازاریابی ، مفهوم و کاربرد آن آمده است :
در دانشگاه استنفورد، استاد در حال شرح دادن مفهوم بازاریابی به دانشجویان خود بود:

۱) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوشتون میاد،
بلافاصله میرین پیشش و می گین:
«من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»،
به این میگن بازاریابی مستقیم


۲) شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون، یک دختر بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوشتون میاد،
بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره، به شما اشاره می کنه و می گه:
«اون پسر ثروتمندیه، باهاش ازدواج کن»،
به این می گن تبلیغات


۳) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوشتون میاد،
بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو می گیرین، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین:
«من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»،
به این میگن بازاریابی تلفنی


۴) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوشتون میاد،
بلافاصله کراواتتون رو مرتب می کنین و میرین پیشش، اون رو به یک نوشیدنی دعوت می کنیین، وقتی کیفش می افته براش از روی زمین بلند می کنین، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می کنین و اون رو به یک سواری کوتاه دعوت می کنین و میگین:
«در هر حال، من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج می کنی؟»،
به این میگن روابط عمومی


۵) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینید که داره به سمت شما میاد و میگه:
«شما پسر ثروتمندی هستی، با من ازدواج می کنی؟»،
به این می گن شناسایی علامت تجاری شما توسط مشتری


۶) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوشتون میاد،
بلافاصله میرین پیشش و می گین:
«من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»،
بلافاصله اون هم یک سیلی جانانه نثار شما می کنه،
به این میگن پس زدگی توسط مشتری


۷) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوشتون میاد،
بلافاصله میرین پیشش و می گین:
«من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»
و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفی می کنه،
به این می گن شکاف بین عرضه و تقاضا


8) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوشتون میاد،
ولی قبل از این که حرفی بزنین، شخص دیگه ای پیدا می شه و به دختره میگه:
«من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»
به این میگن از بین رفتن سهم توسط رقبا


۹) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوشتون میاد،
ولی قبل از این که بگین:
«من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»، همسرتون پیداش میشه،
به این میگن منع ورود به بازار

وای چه خبره

 

تلفن: شرط لازم و کافي براي شروع ، ثبوت و گسترش يک رابطه عاشقانه . در گذشته براي تشخيص صداقت طرف هم کاربرد داشت اما با اين سيستم مسخره آي دي کالر و افتادن شماره ، ديگر به درد اين کار نمي خورد. نوع همراهشم که ديگه معرکه است! آخر حريم خصوصي و آره و اينا! معمولاً تن صداي عشاق در پشت خط کمي خشدار مي شود البته اين اشکال مربوط به مخابرات است ، اين گونه تماس هاي تلفني معمولاً طولاني هستند. شما فکرش را بکنيد دو نفر دارند آخرته دورنماي آينده خودشان را براي هم ترسيم مي کنند!

همکلاسي: يک تصادف تاريخي . در اين مورد سازمان کنکوري ها نقش واسطه را ايفا مي کند. عشقي چند منظوره که در تقلب ها و ورقه عوض کردن سر جلسه امتحان هم کاربرد بسزايي دارد. مي تواند کلي هم باني خير شود براي بچه هاي ديگر !سر کلاس معمولاً عشاق جوري مي نشينند که امتداد نگاهشان از هم عبور کند : در اين جور مواقع استاد هم آن دورها در يک گراند تصوير مشغول فعل و انفعالي نامعلوم است . حضرت عشق در اين جور مواقع ابتدا به صورت جزوه و نمونه سوال و بعد ها در قالب هاي مختلف مخابراتي و مراسلاتي ظاهر مي شود!

هديه: بروز عيني ماکزيمم عشق دو کبوتر. وسيله اي که با آن عاشق فرياد مي زند :'' دلم فقط تورو مي خواد.'' نوع آن از عروسک هاي خرسي و مرغي و اردکي گرفته تا سند آپارتمان متغير است.

اتومبيل: وسيله اي براي آزاد شدن انرژي جنبشي ، عامل جاري شدن سيل عشق در بزگراه ها ، لاي کشيدن در اتوبان براي نشادن داندن دست فرمان به طرف به همراه آهنگ'' ما دو بال پرواز مرغ عشقيم پر کشيديم تا اوج آسمونا'' بسيارمؤثر است. نوع ماشين هم بستگي به توانايي مالي پدر مربوطه از پيکان جوانان 57 جوات اسپرت تا پژو 206 ناز بشي الهي متغيير است. سيستم صوتي هم هرچه باحال تر باشد روابط بهتر تر تحکيم مي شود

 

بیخیال این چه حرفیه

 

سلام به همه دوستان..حالتون خوبه..خوب حالا که خوبید من برای شما می خوام یه قصه(غصه-قسه-غسه-غثه...)اصلا یه داستان بگم.این داستان کاملا حقیقتی است...این داستان برمی گرده به اون زمان که من تو کالجی در هالیوود تحصیل می کردم و حتی افشای این داستان با عث شد که من از امریکا دیپورت بشم.
خوب بگظریم.بریم سر اصل متلب...
یکی بود و 2 تا نبود..زیر گنبد کبود یه پسری به نام یاسین بود(البته لازم به ذکر است که اسم غربی من تو آمریکا لئوناردو دیوید بود)..
داشتم می گفتم...یه روز صبح که از خواب بلند شدم تا به سمت کالج حرکت کنم...با صحنه جالبی روبه رو شدم..بازم مثل همیشه در حال فیلمبرداری بودند...که بازیگرای معروفی چون آنتونی باندراس،آل پا دست چینو و جمشید هاشم پور و کاترین زتا جونزدر حال بازی بودند.ولی چون کلاس من دیر شده بود مجبور شدم سریعا محل رو ترک کنم تا به کلاس برسم.ساعت 2 بعد از ظهر بود که من داشتم از کالج می اومدم به سمت اینجا.دوباره دیدم در حال فیلمبرداری هستند...من مشغول تماشا بودم و از بازی زیبای کاترین زتاجونز لذت می بردم.بعد از چند دقیه از اونجا به سمت اینجا حرکت کردم.دوباره فرداش به سمت کالج می رفتم که دیدم دیگه فیلمبرداری نمی کنند هر چند گروهشون اونجا بود.بی تفاوت از اونجا گذشتم.تو دانشگاه بودم که ییباره در کلاس ما رو زدند و چند نفر به همراه مدیر کالج وارد کلاس شدند(در ضمن لاضم به ظکر است که بگویم من در کالج حنر تحسیل می کردم).بعد از چند دقیقه مدیر به ما گفت این آقای جیمز کامران هستند.کارگردان فیلم هایی چون تایتانیک وکلاه قرمزی2 وبرای تکمیل کادر بازیگری خود احتیاج به چند بازیگر کودنی مسل شما دارند.کی حاضر توی این فیلم بازی کنه.همه بچه ها با سرو صدای زیادی دستشونو بردند بالا و می گفتند ما...ما...تو رو قرآن...ما بیاییم....ولی من بسیار سنگین گونه و متینانه سر جام نشسته بودم و به اونا خیره شدم..در آن لحظه بود که به ناگاه آقای جیمز به من نگاه کرد و گفت:
hey..u..mage u don’t love film bazi koni???han

منم گفتم:
na baba…hoselashoo nadaram..

جیمز گفت:
shut off..bache poro kelas mizary for us

من گفتم:
sit down baba ...

جیمز رو بهمکارش کرد و در هین نگاه کردن به من به او گفت:
this pesare kheyli very good khoshtype..joon mide vase actory

بعد رو به من کرد و گفت:
hey..are u ready forr bazy 2 film?

منم وقتی دیدم اصرارشون زیاده بهش گفتم:
first khodet ready..dovoman i bayad fekramoo bokonam…0k

Ok(خداییش حال کردید چه با تسلط خاصی اونم با لهجه آمریکایی براشون انگلیسی صحبت کردم.)

منم شب حسابی فکر کردم..فرداش رفتم سر صحنه و وقتی جیمز منو دید سریع به طرفم دوید و گفت:hi…how r u?r u readi?
من گفتم:aleyke hi…yes..i hazer…khodet ready
به هر حال وقتی منو به همه بازیگرا معرفی کرد به من فیلم نامه رو گفت و گفتش تو در جایی نقشه دوست پسر کاترین زتا جونز رو بازی میکنی و با ید با هاش..(سانسور)..و بعدش اون یکی دوستش می یاد تو رو می زنه و یه جنجالی می شه و تو میمیری و فیلم تموم میشه.
من وقتی حرفاشو شنیدم با خشمی بسی بسیار خشم ناراحتی گفتم:
NOOOOoooo…….i don’t bazi konam filmahye sahne dar…shute off..shute

up..man migooam..bye

وقتی من این حرفاروداشتم می زدم می دیدم که کاترین خیلی به من نگاه می کنه و کمی هم تعجب می کنه و یه تبسمی(از اونا که آدمو می کشه)به من کرد.من وقتی قهر کردم و داشتم می رفتم یهو جیمز پرید رو پای منو گفت:naaaaa..nadre world mesle u..nadreeeee
منم وقتی دیدم التماس میکنه بهش گفتم داستان فیلم رو باید عوض کنه و اونم قبول کرد..که نقش من و باندراس عوض بشه..
فیلم اکشن شد...و نوبت من شد...در این لحظه من در اوتاق رو می شکستن می کنم..و وقتی آن صحنه رو می بینم یهو می خندم و می گم:
Soryy..i khandam migire

و دوباره فیلم کلیک خورد...و بازم من خندیدم..یهو جیمز گفت:
Maskhare..mage in fimhaye mehran modirye hey zerti mikhandi

منم گفتم:
ok..dige no khande mikonam

خوب شروع شد...من درو میشکنم..دوربین رو دماغ من زوم میکنه در حالی من خشمگینم..وقتی اون صحنه رو می بینم..می گم:
Hey kesafat…lashi…mage khodet namoos nadidi…be gf man chikar dary…

و یک دعوایی میشه..منم که بچه ایرون یه دفعه جو می گیره و واقعا بانداراس کتک می زنم.
بعد که من مثلا باندراس رو می کشم..دست کاترین رو می گیرم و بغلش می کنم و سریع فرار می کنیم..در حال فرار یهو کتی جون(از اینجا به بعد خودمونی میشیم)می خوره زمین منم بغلش مینم و می گم:
What??chi shod?khobi

میگه:
yes..i khobam..

و بعد من به اعماق آخر ته تهای اون چشش نگاه میکنم و اونم به ته چشم من نگاه میکه و کم کم صورت هامون به هم نزدیک میشه و دوربین به سمت چمن ها میره(بابا من که گفتم من صحنه نداشتم مثلا داشتیم ماچ می کردیم..دوربین چیزی نشون نداد که...فوش نده..هوی..فحش نده..به خدا ماچش نکردم)
بعداز فیلم من تونستم در نقش بهترین بازیگر متمم مرد جایزه نخل طلایی فجر رو بگیرم..بعد اون فیلم شایعاتی مبنی بر روابط نامشروع من و کتی بر سر زبانان افتاد..وهمه جا می گفتند ما دوتا رو با هم دیدند...و بعد جریان ازدواج ما...من که اصلا عمرا همه چیزو تکذیب می کردم...و به خبرنگارو می گفتم:
No be ghoran..man don’t..bavar konid..age bavar nemikonid..fosh bezar vasat har ki hamchin karii karde..

داشت سرو صدا ها می خوابید که یهو جریان حاملگی کاترین لو رفت و گندش در آمد..وبعدش این عکس ساختگی که در کل جهان پخش شد و جنجال زیادی به پا کرد(این عکس زمانی بود که من و کاترین توی قبرستان بازیگرای هالیوود با هم بودیم و اون به من گفت من تو رو خیلی دوست دارم و منم گفتم نه..من نامزد دارم(الکی) به صورت مخفیانه با هم گرفتیم)
ووقتی بچه به دنیا اومد جنجالی به پا شد که پدر این بچه کیه..همه انگشتای اتهام به سمت من بود..ولی منم همه چیزو تکذیب می کردم...و گفتم اگه باور نمی کنید برید آزمایش DNA بگیرید...و وقتی آزمایش DNA گرفتند در کمال تعجب متوجه شدیم اون بچه مال جیمز هست.ولی باز اونا می گفتند نه..اون بچه تو هستش..کاترین هم گفت من در قبال دریافت یه عالمه $$ همه چیزو تکذیب می کنم و حقیقتو می گم..و من هم قبول کردم بعد از پرداخت اون یه عالمه پول...کاترین حقایق رو گفت و گفت:
I & jaymz sighe bodim & ghasde ezdevaj dashtim but vaght nakrdim ezdevaj konim & vaghty didim bache be 2nia dare myad jaymz gooft hame chizo bendazim sare in leunarde(esme gharbye man)va in shod ke baaes shod in jaryan pish byad..


منم بعد این قضیه به این نتیجه رسیدم که هیچ جا مثل ایران خودمون نمیشه...و برگشتم(البته منو انداختند بیرون)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  یاسین  |