تبليغاتX
بالسا

بالسا

 

خداوندا قلبي نيرومند عطا فرما که هيچ نوع فکر ناشايستي نتواند آنرا ناتوان سازد؟
دلي شکست ناپذير عطا کن که هيچ مصيبتي نتواند آنرا خسته نمايد.
باطني پاک و راست ببخش که هيچ نوع خيال فاسد و ناشايستي نتواند آنرا از راه بدر برد.
و نيز اي خداوند مرا فهم بده تا ترا بشناسم؟
وقت عطا کن تا ترا جستجو کنم
وحکمت تا ترا بيابم..........             ووفاداري تا در نزد تو بمانم
....

 

**************************************************

 

حالا ديگر خوب مي دانم,
آرزوي آمدنت را هم,
مثل سکوت ذلال چشمهايت,
به گور خيالهاي محال خواهم برد,
اما ديگر به بيقراريه اين دل وامانده,
و دل دله ديدارت مديون نيستم,
من همه ي اين سالها آمدم واز همه سراغ سادگيت را گرفتم,
اما ديگر تو نبودي,
تو انگار همراه آن خنده ي آخرين براي هميشه رفتي به جايي که ديگر دست خيال و خوابم حتي به گرد نگاه هايت نرسيد,
مهم نيست که دلت به هواي ديگري مي تپد,
مهم اين است که من تنهايم،
آنهم فقط به خاطر تو... .

**************************************************

 

هي فلاني...؟... مي داني؟... مي گويند رسم زندگي چنين است!!!!!!! مي آيند....... مي مانند....... عادتت مي دهند....... و مي روند....... و تو در خود مي ماني....... و تو تنها مي ماني....... راستي نگفتي؟ رسم تو نيز چنين است؟ مثل همه ي فلاني ها هستي؟؟؟؟

******************************************************

کاش بودي تا دلم تنها نبود،
تا اسير غصه ي فردا نبود
کاش بودي تا براي قلب من،
زندگي اين گونه بي معنا نبود
کاش بودي تا لبان سرد من،
بي خبر از موج و از دريا نبود
کاش بودي تا فقط باور کني،
بعد تو اين زندگي زيبا نبود.

********************************************************

چقدر سخته تو چشمایه کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی و به جایه اینکه لبریز کینه و نفرت بشی حس کنی هنوزم دوسش داری،

چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یک روز زیر آواره غرورش همه وجودت له شده،

چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی،

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری.

 

 

هر شب به امید صبحی که می آیی می خوابم.

هر شب اشکهای بی ارزشم را در حسرت نبودنت میریزم.

اشک میریزم تا بدانی تنهاییم و کسی جز تو نمی تواند مرا از این تنهایی بیرون کند.

اشک میریزم تا باور کنی همیشه رویای آمدنت را در ذهن دارم،رویایی که باید یک روز برایم حقیقت شود.

خاطرات روزهایی که با هم بودیم عذابم می دهد،باور کن خیلی تنهام.

می دانم این اشکهای من در برابر پاکی و مهربانی تو ارزشی ندارد،ولی باشد برای تسکین دردم،دردی که با رفتنت به سراغم آمد وبا آمدنت تمام می شود،پس باور کن من تنهایم و محتاج برگشتنت.

 

******************************************************

مرا اينگونه باور کن...
کمي تنها ، کمي بي کس ، کمي از يادها رفته...
خدا هم ترک ما کرده ، خدا ديگر کجا رفته...؟!
نمي دانم مرا آيا گناهي هست..؟
 که شايد هم به جرم آن،غريبي و جدايي هست..؟؟؟

 

 

 

******************************************

 

بايد امشب بروم


من که از باز ترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت کردم
حرفي از جنس زمان نشنيدم

 

 
هيچ چشمي عاشقانه به زمين خيره نبود
 باغچه مجذوب نشد کسي از ديدن يک
هيچکس زاغچه اي را سر يک مزرعه جدي نگرفت
بايد امشب بروم
بايد امشب چمداني را که به اندازه ي پيراهن تنهايي من جا دارد بردارم
و به سمتي بروم که درختان حماسي پيداست
رو به ان وسعت بي واژه که همواره مرا ميخواند

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  یاسین  | 

 

 

 

 

مهدی قمصری و مهرداد داودی ......

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  یاسین  | 

 

 

 

امیدوارم قسمت شما دوستان عزیز هم بشه تا لذتی ببرید.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  یاسین  | 

 

 

دوست خوبم محسن هامانپور که به اتفاق هم ارتفاعات کوه سبلان رفته بودیم.

شوخی کردم  کوه شاه زید..

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  یاسین  | 

 

من از طرح نگاه تو امید مبهمی دارم

                                                نگاهت را نگیر از من که با آن عالمی دارم

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  یاسین  | 

 

پنج وارونه چه معنا دارد !؟

خواهر کوچکم از من پرسید
من به او خندیدم
 کمی آزرده و حیرت زده گفت
روی دیوار و درختان دیدم
باز هم خندیدم
گفت دیروز خودم دیدم پسر همسایه
پنج وارونه به مینو میداد
آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسید،
بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم
بعدها وقتی غم
سقف کوتاه دلت را خم کرد

بی گمان می فهمی

پنج وارونه چه معنا دارد.!!!.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  یاسین  | 

 

سکوت چشمانم مرز زمان را مي شکند،
نگاه دلم براي بودنت هر لحظه تمنا مي کند،
و بودنت تمام اميد زندگيم مي شود.
در تقدير بودنم باران نمي باريد،
اما از لحظه نبودنت آسمان بارانش را ارزاني کرده.
دنياي دلم...
در اين تنگناي بودن،
در اين حس پرواز،
جز لحظه هاي با تو بودن،
آرزويي دیگری ندارد...
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط  یاسین  | 

 

زدگيم را تمام كردم

،حالا نفس كشيدن منت سرم مي گذارد

،حس مي كنم ... هواي اينجا سرد سنگين است نازنينم

،ديگر نگو خداحافظ

،اگر مي روي بدون وداع برو

 ...گله ای نیست

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  یاسین  |