!!!!!! همه ی تنهایی من !!!!!!!

آن چنان مرا خوب می شناسی

برای دریافت شماره سریالهای جدید آنتی ویروس ناد NOD 

بروی لینکهای زیر کلیک کنید و از یکی از سریالهای داده شده

 استفاده نمایید.

توجه  : ( لطفا قبل از کلیک بر روی لینکهای

زیر آنتی ویروس ناد ۳۲ خود را خاموش کنید )

 

دریافت سریالهای جدید ناد 32

لینک دوم

دریافت سریالهای جدید ناد 32 از لینک دوم

 

 



برچسب‌ها: ناد32, سریال ناد, Serials NOD32, NOD, NOD32
نوشته شده در تاريخ توسط صدای سفید

یک «دروغ» دنیا را دور می زند و به سر جای  

اولش برمی گردد؛ ولی در همین زمان یک «حقیقت» هنوز دارد بند 

 کفش‌های خود را می‌بندد تا حرکت کند.

نوشته شده در تاريخ توسط صدای سفید
نوشته شده در تاريخ توسط صدای سفید

دیگر تحمل دوری از تو را ندارم

نمی دانی که چه قدر
دلم برایت تنگ شده است

تک تک روزها را
پشت سر می گذارم

کارهایم را به انجام می رسانم
آن گاه که باید لبخند می زنم
حتی گاه قهقهه می زنم
ولی قلباً تنهای تنها هستم

هر دقیقه یک ساعت
و هر ساعت یک روز طول می کشد

آنچه مرا در گذراندن این دوران یاری می کند
فکر به توست
و دانستن این که
به زودی در کنار تو خواهم بود

 

 

نوشته شده در تاريخ توسط صدای سفید

 

I Miss You 
 
You are there
And I am here
Thinking about how much
I love you

Thinking about how much
I respect you

Thinking about how much
I miss you

You are there
And I am here
Thinking about how much
I cannot wait
Until we are together again

Thinking about how much
I will appreciate
More than ever
The time
We will spend together

I love you
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دلتنگ توئم

تو آن جایی
و من اینجا
در این فکر
که تا چه حد دوستت دارم

در این فکر
که تا چه حد برایم با ارزشی

در این فکر
که تا چه حد دلتنگ توئم

تو آن جایی
و من اینجا
در این فکر
که تا چه حد در اشتیاقِ
با دیگر
در کنار تو بودنم

در این فکر
که چگونه بیش از همیشه
قدر آن زمان
که در کنار هم خواهیم بود را
خواهم دانست

دوستت دارم

 

 

 

نوشته شده در تاريخ توسط صدای سفید

خیلی از یخ زدنای ما از سرما نیست...
بعضی حرف ها زمستونیه...

نوشته شده در تاريخ توسط صدای سفید

"مضحک ترین مرگ ِ تاریخ بشریت"


 خبر ِ مرگ ِ دختریست


 که در روزنامه ی فردا چاپ می شود


 با عنـــــــــــــــــــــــ ــــــــوان ِ :


 "خفگی بر اثر ِ نشت ِ بغض"....

 

 

نوشته شده در تاريخ توسط صدای سفید

خدایآ این ســــرنوشتـی که برام بافتی.

قسمت یقه اش یه خورده تنگه.

قربون دستت شلش کن دارم خفه میشم

نوشته شده در تاريخ توسط صدای سفید
دلم شور گذشته را ميزند . . .

دلم شور می زند ,

نه شورِ آینده را ...

برای گذشته نگرانم ...!

برای روز های گرمی که می ترسند دیگر تکرار نشوند ...

و من برایشان نگرانم ,

روز هایی که پر از عشق بود و شاید دیگر تکرار نشوند

و دلم شور می زند برای سکوت سرد آینده ...

که نه شقایق در آن رشد می کند ...

و نه آسمان آبی می ماند ...

دلم شور می زند ...

برای مرگ سرسبزی عشق ...

که از آن جز بیابانی باقی نمانده

و دلم شور می زند ...

برای خودم که بغضم را به قلم می گویم و ...

درد و دل هایم را به دیوار ..

 

نوشته شده در تاريخ توسط صدای سفید

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی   دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
دایم گل این بستان شاداب نمی‌ماند   دریاب ضعیفان را در وقت توانایی
دیشب گله زلفش با باد همی‌کردم   گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی
صد باد صبا این جا با سلسله می‌رقصند   این است حریف ای دل تا باد نپیمایی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد   کز دست بخواهد شد پایان شکیبایی
یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم   رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی
ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست   شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی
ای درد توام درمان در بستر ناکامی   و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی
در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم   لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی
فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست   کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی
زین دایره مینا خونین جگرم می ده   تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی
حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد   شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی
نوشته شده در تاريخ توسط صدای سفید

بیستون هیچ، دماوند اگر سد بشود
چشم تو قسمت من بوده و باید بشود
زده‌ام زیر غزل، حال و هوایم ابریست
هیچ‌کس مانع این بغض نباید بشود
بی گلایل به در خانه‌تان آمده‌ام
نکند در نظر اهل محل بد بشود ؟
تُف به این مرگ که پیشانی ما را خط زد
ناگهان آمد تا اسم تو ابجد بشود
ناگهان آمد و زد، آمد و کشت، آمد و برد
- او فقط آمده بود از دل ما رد بشود -
تیشه برداشته‌ام ریشه‌ی خود را بزنم
شاید افسانه‌ی من نیز زبان‌زد بشود
باز هم تیغ و رگ و ... مرگ برم داشته است
خون من ضامن دیدار تو شاید بشود

نوشته شده در تاريخ توسط صدای سفید

آمدی ، گل در وجودم زاده شد

برگ برگِ خاطرم ، افتاده شد

کوچ کردی مدتی از بزم عشق
باز قلبت ، راهی این جاده شد

با تبسم ، بوسه ها بر لب زدی
نبض و گرمای تنت سجاده شد

پیش چشمم باز هم ، عاشق شدی
عشق در بطن دلت ، آماده شد

من به خلوتگاه چشمت ، ساکنم
این پیام از من به قلبت ، داده شد

بی تو پوچم ، ای نگاهت زندگی
روز و شب سمت نیازم ، باده شد

ذره ذره ، غرق گشتم در جنون
حالیا ، دیوانگی هم ، ساده شد

گشته زندانی وجودم در قفس
با تو اما ، بال عشق آزاده شد

آفتاب مشرق و مغرب کنون
هر دو با هم ، بر زمین قلاده شد

کورس عشقت تا نهایت می رود
راز دل از عشق تو ، بگشاده شد

نوشته شده در تاريخ توسط صدای سفید
 

بوته اقاقیا بودم ، با عشق تو بزرگ شدم ، حالا که درختی پر شاخ و برگ شده ام بیا و مرا از ریشه برکن ، دلم می خواهد هیزم شکن این درخت تو باشی .شاخه زنبق بودم با عشق تو گل دادم ، حالا که شاخه ای پر گل شده ام بیا و مرا بچین ، آخر اگر تو مرا بچینی برایم خار و گل چه فرقی خواهد داشت .آب چشمه بودم ، با عشق تو از دل سنگ بیرون آمدم ، حالا که سر از سنگ خارا به در آورده ام بیا و مرا بنوش ، مرا که بلور شفاف نیز به درخشندگی ام اشک می برد ، بنوش .پروانه بودم ، با عشق تو بال و پر گشوده ام  بیا و مرا در دام انداز ، بگذار آتش عشق تو بال و پرم را بسوزد . به خاطر تو رنج برده ام ، زیرا غمی که از عشق تو به دلم نشیند برایم فرح بخش است . نمی دانی چطور روز و شب در آرزوی هیزم شکنی تو ، در آرزوی گل چینی تو ، در آرزوی عطش تو و در آرزوی آتش تو هستم .... 

 

نوشته شده در تاريخ توسط سیدارتا

 

من را همچون تک تک آدمهای دور و بر خودت نگاه کن !

همه دل نگرانی هایم مثل تمامی زنهایی است که تو می شناسی شاید کمتر شاید بیشتر !

دل  نگرانی هایی که گاهی مرا تا سر حد بی خود شدن می برد و گاهی هم باز نمی گرداند.

از نبودنت می ترسم از بودنت دلهره دارم و باز هم میمانم میان بودن و نبودن تو . ای کاش می شد لیلی ات باشم .

 

 

نوشته شده در تاريخ توسط سیدارتا

 

و سلامی به تو یگانه عشقم ، آرامتر بخواب من بالای سرت بیدارم ،آرام بخواب عشقم که من محکم زمین را گرفته ام، نگران نباش نمی لرزد ....

 

کسی را دارم که آنقدر برایم کسی هست که نگاهم بدنبال کسی نیست و این را هزاران بار فریاد میزنم که دیگر کسی به چشمانم نمی آید و هیچ نگاهی دلم را نمی لرزاند، تنها یک نفر است که مانند گنجینه ای گرانبها در دلم جای گرفته است ، انسان که سهل است ، وجوش را به دنیا هم نمیدهم.... 

 

عزیزم دلتنگی ات هرشب دیرتر از من به خواب می رود و هر صبح پیش از خورشید در من طلوع می کند....

 

همه دنیا را هم که داشته باشی ، باز هم دلت میخواهد بعضی وقتها ... فقط بعضی وقتها ، اصلا برای یک لحظه هم که شده تمام دنیای یک نفر باشی ...

 

 آغوش گرمم باش عشقم ، بگذار فراموش کنم لحظه هایی را که در سرمای بی کسی می لرزم ....

 

من هنوز گاهی یواشکی خواب تو را می بینم ، یواشکی نگاهت می کنم ، صدایت می کنم ! بین خودمان باشد ، اما من هنوز تو را یواشکی دوست دارم ....

 

عشق چیز عجیبی ست ... وقتی از من دیکتاتوری می سازد ، زود رنج که تنها تورا انحصاری می خواهد، از تو نازک دلی که اشک مرا تاب نمی آورد ... عشق چیز عجیبی نیست ، شاید اما من و تو عجیب ... عاشق شده ایم !

 

تنها صداست که میماند ... و امان از صدای تو عزیزم که ابدی شد در گوش من ...

 

نزدیک که میشوم بوی دریا میدهی ، دور که میشوم صدای باران ، تکلیفم با چشمانت چیست ، لنگر بیاندازم و عاشقی کنم یا چتر بردارمو دلبری ؟

 

نوشته شده در تاريخ توسط سیدارتا